![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 دی1385ساعت 17:32 توسط ملیحه |
|
|
کشید از روح دریاها به اندامش حریری را همان آهو پریشادخت دامن گل گلی " ری را " دلم هر روز در صحرا صدایت می زند : کولی! که شاید یاد گیردفوت و فن فالگیری را شبی پیراهن گلدار او را باد بر تن کرد و بر باغ رویاند لب های اثیری را ... و دختر های بالا رود می دیدند او را کاش که از چشمش بیاموزند درس سر به زیری را ولی او بر نمی گردد و دستانش نخواهد چید از ابرستان چشمم اشک های زمهریری را
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 دی1385ساعت 16:39 توسط ملیحه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 آذر1385ساعت 16:25 توسط ملیحه |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 10:7 توسط ملیحه |
|
|
منو تو مثل دو تا خط میمونیم
که توی دفتر مشق اسیر شدیم
نرسیدیم به هم و آخرشم
تو همون دفترکهنه پیر شدیم
بی هم وکنار هم روزها گذشت
دستهای من نرسید به دست تو
میدونیم که ما به هم نمی رسیم
مگه با شکست من شکست تو
ما به هم نمی رسیم آخر بازی همینه
آخر عشق دو تا خط موازی همینه
اگه من بشکنم وتو بی خیا ل
بگذری از من و تنهام بذاری
اگه با تموم این خاطره ها
تو همین دفترمشق جام بذاری
بعد اون دیگه نه من ما ل منه
نه تو تکیه گاه این شکسته ای
بیا عاشق بمونیم کنار هم
نگو از این نرسیدن خسته ای
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 مهر1385ساعت 9:59 توسط ملیحه |
|
|
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد درآن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی برآنند که این مرغ شیداست کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد تو دریای من بودی آغوش باز کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 مهر1385ساعت 10:8 توسط ملیحه |
|
|
هرروز
در زندان خود پرسه زنان ميپرسم از زندانيان ديگر هم بند: (( مانده از امروز تا روز رهايي چند؟ ))
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 مهر1385ساعت 9:46 توسط ملیحه |
|
|
من به درماندگي صخره و سنگ
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 مهر1385ساعت 9:40 توسط ملیحه |
|
|
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه.
خشم مثل این است که زهری را بنوشی وامید وار باشی که دشمنت بمیرد.
بکوش تا زیبایی در نگاه تو باشد نه در آنچه که مینگری ؛
آينده متعلق به کسانی است که زيبايی روياهای خويش را باور دارند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 مهر1385ساعت 13:53 توسط ملیحه |
|
|
تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بی خبر از حال تو باشم
مگه میشه از تو دل برید و دل کند
بگو می خوام تا ابد مال تو باشم
از کسی نیس که نشونی تو نگیرم
به تو روزی میرسم من که بمیرم
هنوزم جای دو دستات خالی مونده
تا قیامت توی دستای حقیرم
خاک هر جاده نشسته روی دوشم
کی میاد روزی که با تو روبرو شم
من که از اول قصه گفته بودم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 مهر1385ساعت 10:6 توسط ملیحه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه کسانی که به وبلاگ من سر می زنن امیدوارم وبلاگ خوبی باشه
منتظر نظراتون هستم |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 |
| پیوندها |
|
اسیر زیبا وحید و فهیمه آریا سپهر اس ام اس وجوک گلپسر |
|
RSS
|